ژولیت بینوش بازیگر فیلم عباس کیارستمی در «کپی برابر اصل» / او عاشق زندگی بود

ژولیت بینوش بازیگر فیلم عباس کیارستمی در «کپی برابر اصل» / او عاشق زندگی بود

در نخستین جلسه از سلسله نشست های بزرگداشت عباس کیارستمی در جشنواره جهانی فیلم فجر، ژولیت بینوش بازیگر سینما که تجربه همکاری با عباس کیارستمی در فیلم «کپی برابر اصل» داشت در پیامی به جشنواره جهانی فیلم فجر پیرامون عباس کیارستمی صحبت کرد.

 

به گزارش ستاد خبری سی و پنجمین جشنواره جهانی فیلم فجر، متن این پیغام را در ادامه می خوانید:

ژولیت وقتی برمی گردی و باز به عباس فکر می کنی، تصویری که به ذهنت خطور می کنه چیه؟

اولین چیز صداشه. صدای آرومی که بازتابی بود از اندیشه. تصاویر ذهنی و هر چه که حس می کرد. صدایی که گویی برای هر مخاطبش شکل و آهنگی خاص خودش داشت. وقتی پلانی را انتخاب می کرد هیچ شک و تردیدی در آن نبود. یک جور اطمینان. او دقیقا می دانست که چه می خواهد و روی چه بخشی توجه و تمرکز کند. دوربینش را براحتی و با اطمینان محض بر محوریت یک سوژه قرار می داد. یک جور ظرافت. در عباس خیلی چیزها را می شد حس کرد، می توانست هوشیاری و آگاهی باشه و یا هر حالت دیگه ای که آدم تجربه اش می کند.

ولی به هر حال همان ظرافت که در مکث های صداش ، در زبانش، فارسی و در نگاهش بود حتی با وجود اینکه پشت دوربین و یا عینک سیاه مخفی شده بود باز هم می توانستی آن ظرافت را بفهمی. ما با هم خیلی خندیده ایم . خیلی. یک جور شادی ای که می شد براحتی با هم تجربه و تقسیم اش کنیم. گشت و گذارهایی که با ماشین کردیم. با هم به اصفهان رفتیم و از اینکه حتی در سکوت کنار هم بودیم بسیار آموختم. او از سکوت نمی ترسید و این برایم بسیار خوشایند بود. او عاشق قصه گفتن بود. و داستان های زیادی هم برایم می گفت که مجبور بود آنها را به انگلیسی بگه. چون من فارسی بلد نبودم. او هم فرانسه نمی دانست. و خب این خیلی خوشحالش می کرد که می تونه چیزی رو به زبان انگلیسی به من بفهمونه.

به عنوان یک فیلمساز، تصویری که ازش داری د رمقایسه با سایر کارگردان هایی که باهاشون کار کردی چطور بود؟

بله البته تمام کارگردانان بزرگ سینما در واقع شیوه ای بسیار بسیار ساده ای دارند. چیزی که بیش از هر چیز دیگری منو متعحب می کنه اینه که اون واقعا من را آزاد می گذاشت. فضای باز و آزادی که به واسطه خوب شنیدن، به واسطه توجه و به واسطه نگاهش ایجاد می شد و همه چیز در آن اتفاق می افتاد. ما در واقع توسط چیز دیگری بینمان کارگردانی می شدیم که یک جور جاذبه توام با تفاوت بود.

ولی یک چیز مشترک بینمان بود. آن هم عشق به زندگی به همین سادگی. اینکه به مدد زبان سینما، دریافت از زندگی را تغییر بدیم. آیا زندگی را می فهمیم؟ به واسطه سینما چه چیز را می خواهیم به دیگران منتقل کنیم. ما همچنین سفرهای متعددی با هم داشتیم. با دوربینهای عکاسی. ما یک قرارداد فیلم را توی ماشین بین راه امضا کردیم. قراردادی که برای ” کپی برابر اصل” بود. ده هزار از این جزئیات زندگی هر روزه به ذهنم میاد. به عباس با نوعی شادی و شعف فکر می کنم. گرچه که خیلی زود رفت و با اینکه رفتنش خیلی هم دردناک بود اما من شانس این رو داشتم که صداشو بشنوم بهش تلفن کردم، ساعتها رو قاطی کرده بودم و بد وقتی زنگ زدم او ایران بود و دیگه مریض شده بود و من فرانسه بودم اشتباهی ساعت ۲ صبح بهش زنگ زدم با صدای خیلی خیلی ضعیف و شکننده ای تلفنش رو پاسخ داد صدایی که هنوز هم توی ذهنم و توی گوشم می پیچه و اون لحن خاص خودش که چیزی بهتر از اون وجود نداره

لینک کوتاه: https://www.fajriff.com/fa/TI5Ns

تمامی حقوق برای جشنواره جهانی فیلم فجر FIff © محفوظ می‌باشد.
2019 - 1982