یادداشت بهناز جعفری بر فیلم «کوری»/ نفس استالین با شاتل شماره ی پنج!

یادداشت بهناز جعفری بر فیلم «کوری»/ نفس استالین با شاتل شماره ی پنج!

بهناز جعفری بازیگر سینما و تئاتر در یادداشتی بر فیلم «کوری» به این فیلم محصول کشور لهستان که در جشنواره جهانی فیلم فجر به نمایش درآمده پرداخته است.

به گزارش ستاد خبری سی و پنجمین جشنواره جهانی فیلم فجر، متن کامل این یادداشت را در ادامه می خوانید.

 

فیلم «کوری » محصول ۲۰۰۶ یک کارگردان لهستانی است. با اینکه سینمای غنی و پر و پیمان و قوی لهستان به سرعت نام کارگردانان بی همتایی همچون کیشلوفسکی، پولانسکی و آندره وایدا را در خاطرمان متبلور می کند اما نام ریشارد بوگایفسکی هم این وسوسه را ایجاد می کند که شاید کشفی تازه و خاص و مهجور مانده از آن دیار نصیبمان شده که کمتر درباره اش شنیده ایم. این فرضیه ی امیدبخش، در همان صحنه های اولیه فیلم جای خودش را تقلیل می بخشد و بیننده را بی هیچ اصرار و درگیری و تمهیدی خاص تا انتها در فضای یک صومعه و چند قدم دور و برش اسیر نگاه می دارد. بوگایفسکی، کارگردان کم کاری است. بین فیلم سینمایی اولش بازجویی تا کوری که هفتمین فیلم اوست، ۳۴ سال فاصله است ولی در ساخته هایش نفس استالین جریان دارد! کوری از ابتدا، قصد معرفی یک زن، یک پدیده، یک شکنجه گر، )لونای خونخوار( را دارد. بیننده در طول فیلم میخکوب یا شیدای سینمای بوگایفسکی نمی شود، حال آنکه تلاش در نورپردازی فوق روحانی، تأکید بر روی صلیب و پیکر حضرت مسیح در بسیاری پلان ها و غباری آرام و پاک و سحرگونه در سرتاسر فیلم  به چشم می خورد. اما شاید به دلیل دیالوگ محور بودن فیلم و عدم سکوت ها و رسوب ها، پرگویی آدم ها از خودشان حتی در خاطرات زن اصلی، بیننده بیشتر شنونده است و به جای همدلی یا همذات پنداری با شخصیت گناهکار و سردرگم فیلم، به شعارات ناشی از عذاب وجدان یک موجود نامانوس و دوست نداشتنی در مقابل کشیش و راهبه و خادمان خدا گوش می سپارد.

زن فیلم یک آتئیست است. شکنجه گری سیگاری که زمانی مدل نقاشی پیکاسو هم بوده با آنکه شخصا معتقدم تمام این عصیان ها و طغیان ها و تخریب ها، ریشه در کودکی هر فرد دارد و عوامل ژنتیکی و موروثی نیز دخیل اند اما لونای خونخوار فیلم، حالا که در سنین پیری قصد اقرار و اعتراف به جنایات خود دارد، پدر و مادرش را نیز از معتقدین معرفی می کند. کارگردان هم آنقدرها ما را به دیدن کودکی ها و شکل گیری این هیولای درون زن قصه دعوت نمی کند. زن، معلم بوده و فلسفه خوانده و مادر بوده اما از اینکه سیگارش را روی گردن زندانیان مرد زندان در بازجویی هایش خاموش کند ابِایی ندارد. سیر و روند این قدرت و ضعف در جوانی و پیری از یک شکنجه گر و کابوس های پایان ناپذیرش، از پلیدی ها و قضاوت هایش، حالا او را تبدیل به موجودی ترسو کرده که برای پذیرفتن وجود خدا به هر دری متوسل می شود و از هر واسطه ای حتی روح پسرش نیز مدد می جوید. لونای خونحوار پلید سعی می کند تا انتها خود را از تک و تا نیندازد و با اهریمن درونش مقابله کند، خودزنی می کند، زجه می زند، محبت می کند، زمین می خورد و کسی دستش را برای بلند شدن به او نمی دهد. ترس او از رویارویی مستقیم با خدا، ترسی ست مشترک بین خیلی انسان ها، ترسی که از کودکی به ما یاد داده اند تا واسطه هایشان مثل راهبه و خاخام و کشیش و روحانی صدای گناهکاران را به گوش خدا برسانند. اما در میان تنها و با ایمان و بی واسطه خدا را دید و بغل کرد!

فیلم کوری تاریخ مصرف دارد، مذهب تم اصلی آن است و از ساختار یکنواخت و تختی در فیلمنامه برخوردار است، اما دیدن بازی ها مخصوصا بازی زن اصلی فیلم در دو مقطع سنی خالی از لطف نیست.

لینک کوتاه: https://www.fajriff.com/fa/HTzc9

تمامی حقوق برای جشنواره جهانی فیلم فجر FIff © محفوظ می‌باشد.
2019 - 1982