یادداشت محمدعلی باشه آهنگر بر فیلم «باز آمده»/ چالش شالوده جنگ

یادداشت محمدعلی باشه آهنگر بر فیلم «باز آمده»/ چالش شالوده جنگ

محمدعلی باشه آهنگر کارگردان سینما در یادداشتی به فیلم «باز آمده» پرداخته است.

به گزارش سی و پنجمین جشنواره جهانی فیلم فجر، متن کامل این یادداشت را در ادامه می خوانید:

فیلم بدون هیچگونه نماد پردازی و در عین سادگی شالوده ی جنگ و پیش برنده ی آن را به چالش می کشد. تا جایی که حتی جنگجویان را در هر لباسی باشند دشمن می انگارد و راه بهشت را بر آنان می بندد. در مقابل، تقدیس سرزمین مادری و عشق به آن را در حد افراط به نمایش می گذارد چرا که قزاقستان سالهاست در پی آن است که سرزمین گسترده و محبوس در خشکی های نامحدود را بر پایه ی این احساس انسجام بخشد. از میانه های قرن بیستم و مقارن تلاش ارتش سرخ برای تصاحب قومیت های پراکنده در این سرزمین قزاقها تلاش داشته اند به این انسجام که حرف اصلی فیلم است دست یابند. آنجا که پیرمرد ۸۲ ساله ی فیلم در سفری سخت به آن اشاره ای مستقیم دارد جایی که عکس های بهشت گونه ی سرزمین مادری اش را به پناه جویان و نوادگانش نشان می دهد.

یا اسبی که ارتش سرخ را از تعقیب جنگجویان قزاق دور می کند. آغاز فیلم با اذان بر بلندای سرزمین سخت گذر و سخت کوش در جنگهای متعدد یعنی افغانستان و آنهم ایالت کندوز اشاره ای مستقیم به مجاهدین و نبرد سرسخت آنها با ارتش سرخ دارد. سپرکول (یا همان صفرگل در زبان پارسی) اذان گو و تک تیراندازی که ده ها جان را از ورای دوربین دقیق اسلحه ی روسی اش گرفته بنا به درخواست پدر بزرگش جنگ را رها کرده و به همراه زینب همسرش و مریم دختر زخم خورده از جنگش راهی سفری دور و دراز به مقصد قزاقستان می شود. فیلم هیچ مشکلی را پیش نمی کشد و قرار هم نیست مشکلی را هم حل کند. هر آنچه که فیلمساز و به تبع آن شخصیت ها اراده کنند به دست می آورند. گویی قرار نیست نطفه ی درامی پیچیده بسته شود. بیننده مدام به دنبال چالش و اتفاقی کوبنده می گردد ولی حتی شلیک تیر به شقیقه نمایش دهنده سیار فیلم در مرز ناکجا آباد هم تکانی به احساس بیننده نمی دهد.

فیلمساز ولع طرح انواع و اقسام موضوعات را در دل داشته و سعی می کند هر آنچه را که می تواند در این سفر مطرح کند و نیازی هم نمی بیند که مقدمه ای یا موخره ای بر آنچه طرح می کند بیفزاید. صفرگل از تبار مجاهدین است که در اواخر دهه ی هفتاد میلادی رو در روی مستقیم ارتش سرخ قرار می گیرند. همان مجاهدین که با روس ها سرزمین افغانستان را شخم زدند و نزدیک به ۵ دهه جنگ داخلی را پشتیبانی کردند. اما فیلمنامه تلاش می کند تفاوتی آشکار میان صفرگل و قاتلان نمایش دهنده ی فیلم ترسیم کند و صفرگل را از خشونت سیاه پوشان امروزی دور سازد، این تلاش در چالش های کلامی میان او و شهردار شهری مرزی در قزاقستان به خوبی دیده می شود. نیز در جایی که دشمنان سابق به دوستانی شعاری تبدیل می شوند و مسجدی را بازسازی می کنند که پیشتر با راکت های مختلف آسیب دیده است.

از جمله مسایلی که کورمانیکوف تلاش دارد به آنها بپردازد و گاهی موجب سردرگمی بیننده می شود همین مسجد و کلاهک های جدا شده ی راکت هایی است که انعکاس یکی از آنها بر شیشه ی اتاق مریم دیده می شود و او حیرت زده به آتش آن در آسمان خیره می شود. این همان پایگاه فضایی بایکونور است که در انتهای فیلم هم مریم را حیرت زده می کند. پایگاهی نظامی و فضایی که تا سال۲۰۵۰ در اجاره ی روسیه است. صفرگل اصرار دارد که تحت هر شرایطی سرزمین مادری اش را تقدیس کند هرچند دل و زبانش آشکارا با یکدیگر در تناقض باشند و هرچند خانواده اش نیز با او موافق نباشند. او وصیت پدر بزرگش را تمام و کمال گوش می دهد و بر سرزمین یخ زده ی مادری اش شقایق های سرخ و عاشقانه می نشاند. سرزمینی که شاید برای او گذشتگان و هم نسلانش همچنان ناشناخته باشد اما می تواند برای مریم و دختر زبان گشوده اش و چنگیز جوانک ماهی فروش و عاشق پیشه آینده ای روشن را در پی داشته باشد.

لینک کوتاه: https://www.fajriff.com/fa/VKhWw

تمامی حقوق برای جشنواره جهانی فیلم فجر FIff © محفوظ می‌باشد.
2020 - 1982