یادداشت هومن بهمنش بر فیلم «گرگ و بره»/ نگاهی از شرق به شرق

یادداشت هومن بهمنش بر فیلم «گرگ و بره»/ نگاهی از شرق به شرق

هومن بهمنش مدیر فیلمبرداری سینمای ایران در یادداشتی به ابعاد مختلف فیلم «گرگ و بره» محصول کشور افغانستان پرداخت.

 

به گزارش ستاد خبری سی و پنجمین جشنواره جهانی فیلم فجر، متن کامل این یادداشت را در ادامه می خوانید:

 

شهربانو سادات کارگردان افغان متولد۱۹۹۰ ، در اولین فیلم بلند خود، «گرگ و بره»، رویکردی مستندگونه داشته. ظاهرا این ادامه فیلم قبلی اش، مستند »در خانه اما دور« است. فیلم، که با یک مراسم خاکسپاری آغاز می شود، کمابیش گزارشی ست مستند از زندگی مردم در روستایی در افغانستان. دوربین، در جایی که گوشه های زندگی روزمره آنان را دنبال می کند، مثل سنگ قلاب کردن، خرید از دستفروش، شنا در رودخانه و.. سیال در میان شخصیت ها می گردد تا افزون بر کمرنگ کردن نقش نویسنده در ساخت و پرداخت داستانی پیوسته، نقش کارگردان را هم در قاب بندی ویژه تصاویر کم کند و در واقع، دوربین را به بازیگران که نقش واقعی خود را بازی می کنند، بسپارد تا جزئیات زندگیشان را، کندن پوست گوسفند، بافتن طناب چهارگره و..، به ما نشان دهند.

قصه در ادامه از دنیای بزرگترهای روستا به جهان بچه های آن میرسد که چوپانند و گوسفندان را به چرا م یبرند و بعد، خود در میان کوه ها به بازی مشغول می شوند. نقطه تاثیر گذار و چشمگیر کار سادات، انتخاب ویژه بازیگرانِ نقش کودک فیلم است، این کودکان که در چهره خود تاریخ افغانستان را بازتاب می دهند؛ چهره هایی از نژاد افغان اما بور، که یادآور سیطره روس ها بر این کشور در دوره ای خاص است.

در ادامه، دو جهان موازیِ داستان را دو کاراکتر متفاوت در هم می ریزند؛ یک شخصیت ماورایی که در قالب زنی برهنه با بدنی سبز رنگ از میان قبرستان می گذرد و گرگی که از غفلت بچه ها استفاده و به گله حمله میکند. این اتفاق بچه ها را که پیشتر در موقعیت های صمیمانه ای دیده بودیم شان )عشق یکی از دخترها و یکی از پسرها، عروس بازی دخترها با هم، مسابقه سنگ قلاب و شنا در آب سرد رودخانه( روبه روی هم قرار می دهد تا مقصر اصلی را پیدا کنند. بچه ها بار دیگر کنار هم جمع می شوند اما این بار جهان شان تغییر کرده است. آن ها به وسیله رویارویی با واقعیت، حالا دیگر بچه نیستند، چه زمانی که ساقه نی را آتش می زنند تا ادای سیگار کشیدن دربیاورند و چه زمانی که به جای قصه های فولوکلوری که برای هم تعریف می کردند، شروع می کنند به حرف زدن درباره زن و مردی از روستا که پنهانی با هم رابطه دارند. به این ترتیب از فضای افسانه پریانی که فیلمساز با عشق میان دو کودک در کنار حکایتهایی مثل رویارویی یک زن با یک مار، ایجاد کرده، به واقعیت پرتاب می شویم تا کودکا نی را ببینیم که با چوپانی روزگار می گذرانند؛ افسانه تبدیل به کابوسِ جنی در روستا می شود که وقتی پسری بعد از کور کردن پسری دیگر در دعوا، به کوه می گریزد او را می ترساند. سادات گرچه گرگ و گوسفند را با تهیه کننده ای دانمارکی ساخته و چنانچه خود می گوید در فضای جشنواره کن با سینما آشنا شده، اما در فیلم نگاه اگزوتیک به جامعه افغانستان ندارد، تا مانند برخی فیلمسازان دیگر با سلیقه جشنواره ها و با نگاه هنرمندی غربی به دنیای شرق نگاه کند. شاید به همین علت است که فضای فیلمش این چنین ساده و باورپذیر است و مداما و همزمان با دیدن فیلم باور حضور کی گروه فیلمسازى با تمام دردسرهایشان براى اینگونه از سینما در جاى جاى فیلم سخت است و احساس م کینى که هیچ کسى غیر از بازیگران فیلم در آن فضاى زیباى کوهستانى وجود ندارند بچه ها آنقدر روان و طبیعی بازی میکنند، انگار در زندگی واقعی خود هستند، نه زندگ ىای که از چشم دوربین به آن نگاه می شود وما خیلى خوب می دانیم این کار ساده اى نیست!

 

لینک کوتاه: https://www.fajriff.com/fa/U6I2G

تمامی حقوق برای جشنواره جهانی فیلم فجر FIff © محفوظ می‌باشد.
2020 - 1982