یادداشت کیومرث پوراحمد بر فیلم «من دنیل بلیک»/ یک انسان ساده به دنبال حقوق شهروندی

یادداشت کیومرث پوراحمد بر فیلم «من دنیل بلیک»/ یک انسان ساده به دنبال حقوق شهروندی

کیومرث پوراحمد فیلمساز سرشناس ایرانی در یادداشتی پیرامون فیلم «من دنیل بلیک» به این فیلم سینمایی که در جشنواره جهانی فیلم فجر به نمایش در می آید پرداخته است.

به گزارش ستاد خبری سی و پنجمین جشنواره جهانی فیلم فجر، متن کامل این یادداشت را در ادامه می توانید بخوانید:

تیتراژ فیلم بر سیاهی می آید و سئوال و جواب دختریست (که از صدایش پیداست جوان است) با دنیل پیر. دنیل قبلا دچار حمله قلبی شده، دخترجوان ده جور سئوال می کند که هیچ ربطی به حمله قلبی ندارد و دنیل اصرار دارد که در باره قلب او بپرسد. اما دختر انگار یک ربات است، فقط سئوال هایی که در برنامه اش ریخته شده را می پرسد. نه تنها آن خانم جوان که همه کارمندان دولتی رفتارشان مثل ربات است و «قانون» از دهانشان نمی افتد. و قانون چیزیست که طبقه مرفه و حاکم بر کاغذ نوشته اند و طبقه فرودست ملزم به اجرای آن هستند و اگر در مخمصه ای گیر کردند هیچ کس، هیچ کس به دادخواهی شان نمی رسد. دانیل بلیک شصت ساله دنبال حقوق بیکاری اش است. اما او را مستحق دریافت حقوق نمی دانند، می گویند باید دنبال کار باشد اما از طرفی به دستور دکتر نباید کار کند. دانیل دنبال تجدیدنظر رای مسئولینی ست که او را از دریافت حقوق بیکاری محروم کرده اند. اما این پروسه فرساینده ی مرغ و تخم مرغی به جایی نمی رسد. اوج اعتراض دانیل این است که با اسپری بر دیوار اداره ی بیکاری (!) شعار بنویسد. دانیل موجود خشنی نیست، مهربان است و به گفته خودش اگر از دستش بر بیاید به همسایه اش کمک می کند. اما اعتراض دارد که یک دزد یا گدا نیست، دنبال صدقه هم نیست. یک شماره تامین اجتماعی یا یک نقطه روی صفحه کامپیوتر نیست. او همیشه مالیاتش را تمام و کمال پرداخته است، هرگز چاپلوسی نکرده. او می گوید یک انسان است نه یک سگ و فقط حقش را می خواهد و می خواهد با احترام با او برخورد شود و عزت نفسش محفوظ بماند. دنیل می گوید که یک شهروند است نه بیشتر و نه کمتر.

کن لوچ در سن بیست و هشت سالگی در سال ۱۹۶۴ اپیزود Cathy Come Home از سری تلویزیونی Wednesday Play را می سازد که تأثیر مهمی بر قانون زندگی بی خانمان ها داشته. درست شبیه فیلم «دایره مینا»ی مهرجویی که توقیف شد، سازمان انتقال خون تأسیس شد و بعد به فیلم اجازه نمایش دادند. یا فیلم «خانه سیاه است» فروغ که باعث شد تحت تأثیر فیلم آسایشگاهی تخصصی در تبریز ساخته شود که حاصلش ریشه کن شدن جذام در ایران بود. در دهه هفتاد و هشتاد میلادی کن لوچ در بریتانیا همان مشکلاتی را داشت که کوروساوا در ژاپن و فراموش شده و بی اهمیت پنداشته می شد. اما کن لوچ مثل کوروساوا خودکشی نکرد تا دهه ی نود که با قدرت به سینما بازگشت و از آن تا امروز همیشه مورد توجه جشنواره های معتبر و مردم بوده است.

من، دنیل بلیک فیلمی ست در نهایت سادگی. اما از آن نوع سادگی که به گفته داوینچی اوج ظرافت و پیچیدگیست. کن لوچ هشتاد ساله در این پنجاه و یکمین فیلمش، مانیفست خودش را در باره بوروکراسی و بی عدالتی در جامعه ی بریتانیا مطرح می کند.

امروز که این مطلب را می نویسم هنوز ماجرای حمله خالد مسعود (یا آدرین فلان قبل از مسلمان شدن) که با ماشینی کرایه ای به مردم و توریست های روی پل وست مینستر لندن حمله کرد و پلیسی را جلوی در پارلمان با قمه کشت در صدر اخبار است. خالدمسعود می تواند یک دانیل بلیک باشد که خشونت هم در نهادش هست و این همه بی عدالتی و بوروکراسی فرساینده می تواند او را به کاری انتقام جویانه مانند آن چه اتفاق افتاد وادارد. می دانم که خلاصه کردن اقدام خالد مسعود تروریست را در بوروکراسی نفرت انگیز زبان نفهم و بی عدالتی ساده لوحانه است اما قطعا به عنوان قطعه ای از پازل تغییر یک انسان عادی به یک تروریست بی رحم این وجه موضوع را نمی توان نادیده گرفت.

لینک کوتاه: https://www.fajriff.com/fa/NPKMK

تمامی حقوق برای جشنواره جهانی فیلم فجر FIff © محفوظ می‌باشد.
2019 - 1982