محبوبه تمام زندگیاش را وقف کمک به ایتام و زنان بیوه در افغانستان کرده است. عبدل، یکی از این نوجوانان بیسرپرست عاشق فاطمه دختری که در همسایگی او زندگی میکند شده و تصمیم میگیرد با او ازدواج کند. اما پدر فاطمه به دنبال خواستگاری است که پول بیشتری داشته باشد و حال این وظیفه محبوبه است تا با تلاشش مقدمات این ازدواج را فراهم و رضایت پدر فاطمه را جلب کند.